آیسا، ماه آسمون زندگی ما

خدا جون مرسی ، بخاطر تمام نعمتهای زیبات. بویژه زیباترین هدیه آسمونی که مهمون خونه ما کردی.ممنونتم

خاطرات به یادماندنی آیسا جون

 

  

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 19 تير 1391 ] [ 12:59 ] [ مامانی ] [ ]
سومین تولدت مبارک عزیز دل مامانی

سلام دختر ماهم. امروز درست سه سال از زمینی شدنت میگذره فرشته ی نازنینم.

سه سال از بودنت در کنار ما میگذره و سه ساله از بهترین لذت دنیایی داریم بهره مند میشیم.

داشتن یه دختر کوچولوی ناز و دوست داشتنی و باهوش اینقدر بهمون انرژی میده که هر روز و هر لحظه باید سپاس خدا رو بگیم.

امسال به خواسته ی خودت از تم پروانه ای استفاده کردیم. یک کیک پروانه ای و تزیینات پروانه ای که زحمتش رو  عمو حسین  تقبل کرد.

از اولای صبح از خونه رفتی و وقتی عصر اومدی خونه حسابی ذوق زده شده بودی.

اینقدر از تغییرات و تزیینات شگفت زده بودی که زبونت بند اومده بود.

وقتی همه ی مهمونا اومدن و هدیه هات رو باز کردی از بازی کردن با تک تک هدیه هات کلی لذت بردی.

من و بابایی یه ست عروسک باربی با لباسهاش رو بهت هدیه دادیم.

مامان جون بابایی یه لباس گرم ضورتی دخملونه برات هدیه اودن.

آقاجون و مامان جونیت یک پلاک فروهر بهت هدیه دادن.

آقاجون و عزیز یک پیانو الکتریکی هدیه دادن.

دایی یاسر و زندایی و امیرمهدی جون یه سویی شرت و شلوار خیلی ناز دخملونه هدیه دادن.

خاله سحر و عمو پژمان یه اسکوتر صورتی هدیه دادن.

عمو محسن و زنعمو و نیوشا جون  لباس گرم صورتی و یه شلوار گرم هدیه دادن.

عمو حسین یه اسباب بازی پنگوینی هدیه داد.

یه جشن تولد خودمونی و به یاد موندنی برات گرفتیم که حسابی برات خاطره شدش.

امیدوارم سالیان سال این مراسم برات تکرار بشه دختر ماهم.

 

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 16:56 ] [ مامانی ] [ ]
یک مراسم به یادماندنی

دیشب مراسم ازدواج خاله سحر بودش. اینقدر توی لباس سفیدی که برات خریده بودیم خوشکل شده بودی که همه دوست داشتن بچلوننت.

اینقدر ذوق زده شده بودی که دایم از خاطرات آتلیه و عروسی خاله داری با لبخند و ذوق تعریف میکنی.

همش میای کنار من و بهم ژست میدی و میگی خب حالا لبخند بزن و مثلا ازم عکس میگیری.

در حال دنس و قر دادنی. ههه

ایشالا همیشه از این اتفاقهای خوب و شیرین برامون رخ بدن.



[موضوع : ]
[ سه شنبه 7 مرداد 1393 ] [ 16:51 ] [ مامانی ] [ ]
اولین سفر زیارتی

دختر ماه من میخوام برات از اولین سفر مشهدی که قسمت شد و رفتیم بنویسم.

تصمیم سفر از اونجایی گرفه شد که مامان جون و اقاجونت میخواستن یه سفر برن مشهد و به ما هم پیشنهاد دادن که باهاشون به این سفر بریم و وقتی بابایی تونست کارهای اقامت رو قطعی کنه ما هم با چند روز فاصله از اقاجون اینا به طرف مشهد حرکت کردیم.

یه سفر کاملا ناگهانی و در عین حال جالب. توی راه برخلاف تصورمون خیلی خوب کنار اومدی . سه روز مشهد بودیم.

برای اولین بار بود که جایی مثل حرم امام رضا رو با اون همه  بزرگی و اجتماع میدی. که خب یکمم دلهره پیدا کرده بودی.

هر بار میخواستیم بریم به حرم برای زیارت من و بابایی جداگانه میرفتیم و بعدش بقیه میرفتن و فقط دوبار شما خانم خانما تونستی بری حرم.

که خیلی هم از داخل حرم و ایینه کاری ها و زیبایی داخل حرم خوشت اومده بود.

یک سفر زیارتی کوتاه و به یاد ماندنی. با اینکه خرداد ماه هستش کلی بارون اومدش. هوا خیلی خنک و دل چسب بود. به حدی که از برداشتن لباس گرمات کلی خوشحال بودم.

 کلی بهت خوش گذشت توی این سفر.

توی کمتر از یکماه دو تا سفر رو تجربه کردی جنوب و شرق.

امیدوارم همیشه شاد و خوش و خرم باشی دختر عزیزم.

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 20 خرداد 1393 ] [ 16:40 ] [ مامانی ] [ ]
اولین سفر جنوب

سلام نازگلم. خوبی فرشته ی بانمکم؟

این روزها که گذشت یه تجربه کاملا جدید و در عین حال پرخاطره داشتی.

از اونجایی که نشد توی گردش ایام عید به سفر بریم و  قرار هستش بعد ماه رمضون خاله سحر ازدواج کنه ، تصمیم گرفتیم برای خرید به جنوب سفر کنیم که هم گردشی کرده باشیم و هم یکمی خرید کنیم .

وقتی حرف از سفر رو با خانواده هامون در میون گذاشتیم آقاجون شما هم کلی استقبال کردن. ولی چون مامان جون باید میرفتن سرکارشون نتونستن باهامون بیان.

خلاصه سفر جنوبمون رو شروع کردیم و مستقیم با ماشین از طرف دریا رفتیم قشم.

کلی از دیدن دریا ذوق زده شده بودی.

وقتی با هم با قایق رفتیم دیدن دلفین ها اینقدر برات جذاب بود که همش با هیجان در موردش صحبت میکنی.

سوار قایق شدیم و دور جزیره هنگامه شروع به گردش کردیم تا بتونیم دلفین ها رو پیدا کنیم. بعد از کلی گشتن به پیشنهاد آقای ناخدای قایق رفتیم ساحل نقره ای . کل شنهای لب ساحل رنگ نقره ای بود. که یکم از اون شنها رو با خودمون برای یادگاری برداشتیم از لب ساحل.

بعدشم با قایق رفتیم طرف ماهی های رنگی که فوق العاده زیاد و زیبا بودن. وقتی داشتی بهشون بیسکوییت میدادی اینقدر زیاد بودن که کل اطراف قایق رو گرفته بودن و دیگه اب دریا به چشم نمیومد.

بعد با تماس یکی دیگه از قایق سوارهای دیگه از جای دلفین ها باخبر شدیم. رفتیم بطرفشون.

وااااای باور نکردنی بودن. چندین دسته از دلفینها که حدودا گروه های 10 تا 15 تایی بودن. کوچیک و بزرگ. خیلی قشنگ و چشم نواز. از نزدیک قایق و اطرافش رد میشدن و انگاری زیادی اجتماعی بودن. چون دایم اطراف قایق ها پرسه میزدن.

خلاصه یک خاطره جذاب برات تو ذهنت موند.

وقتی توی پاساژهای قشم و درگهان برای خرید میرفتیم فقط عاشق این بودی که برات ماشین دستی بگیریم و توی اونا سوار بشی و با ما از این مغازه به اون مغازه بری.

این وسط خدا خیری به اقاجون بده که کلی سرگرمت میکردن تا من و بابایی فرصتی برای خرید داشته باشیم.

یک لباس خوشکل و مامانی سفید صورتی برای مراسم ازدواج خاله سحری برات خریدیم که خیلی بهت میاد . بعد از کلی گردش و خریدراهیه کرمون شدیم.

وقتی رسیدیم به خونه مامان جون اینا با تمام احساساتت از سفر ودریا و دلفینهایی که دیده بودی برای بقیه خاطره تعریف میکردی.

خوشحالم که خاطرات شیرین برات ماندگار شدن.

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 17 ارديبهشت 1393 ] [ 16:22 ] [ مامانی ] [ ]
سال نو و روزگار بهاری

بهار 93 هم  رسید. امسال بهار بعد از سال تحویل همه خونه ی پدربزرگ من دعوت بودیم. همه ی فامیل دور هم جمع شده بودن تا توی سال جدید دیداری تازه کنن. یک دور همیه خوب و به یادموندنی. که قرار شد توی سال جدید ادامه پیدا کنه و هر ماه خونه ی یکی از بزرگای فامیل همه جمع بشیم و از دور هم بودن لذت ببریم.

امسال بهار رو خیلی خوب درک کردی و حسابی از عیدی هایی که میگرفتی خوشت میومد.

هرکجا که برای عید دیدنی میرفتیم کلی زبون میریختی و دل مهمونا و صاحب خونه رو کلی آب میکردی.

از دیدن فسقلی های فامیل کلی خوشحال میشدی و یکمی هم رابطت با آرشان بهتر شده بود.

از اونجایی که برای عید دیدنی هرکجا که میرفتیم کل فامیل با هم هماهنگ میشدیم برخوردت باهاش زیاد شده بود و با هم کلی دوست شده بودین.

همه ی فامیل رو شیفته حرف زدن روانت و حرفای قلبمه ای که میزدی کردی. براشون جالب بود که این ضحبت ها رو چجوری به زبون میاری.

یه عید شیرین و بیاد موندنی با دختر شیرین و نازم داشتیم شکر خدا.

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 16:12 ] [ مامانی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد