آیسا، ماه آسمون زندگی ما

خدا جون مرسی ، بخاطر تمام نعمتهای زیبات. بویژه زیباترین هدیه آسمونی که مهمون خونه ما کردی.ممنونتم

خاطرات به یادماندنی آیسا جون

 

  

 

[ دوشنبه 19 تير 1391 ] [ 12:59 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

چهارمین تولدت مبارک عزیز دل مامانی

امسال با هر سال فرق داشت تولدت.

تولدت رو توی مهد کودک در کنار دوستای فسقلی خودت جشن گرفتیم. با سه تا دیگه از دوستاتچشمک

شما چهار تا وروجک توی یک روز تولد مشترک گرفتین و حسابی بهتون خوش گذشت.

شما و مهرسا جون و ملیکا جون و نویان جون

هر سال که برات توی خونه توی خونه تولد میگرفتیم با اینکه کالی هدیه میگرفتی اما اینقدر بهت خوش نمیگذشت اما امسال هم خانم تر شدی و تولد رو بهتر درک میکنی و هم بودن در کنار دوستای مهدکودکیت برات لذت بخش تر بودش.

آیسا خانم گل مامانی ، بازم مثل همه ی پست های دیگه ام خدا رو سپاس میگم چون  معای واقعی معجزه رو به من فهموند.

معجزه ی مادر بودن، دوست داشتن آسمونی بی هیچ حد و مرزی.

با بودن و داشتنت  من و بابایی همیشه لبامون خندونه و دلامون شاده. همیشه با حرف زدنای با نمکت ما رو به وجد میاریبوس

کلی لذت میبریم و گاهی اوقات باورمون نمیشه که فسقلی ما اینقدر بزرگ شده ؟

چهار سال با سرعت برق و باد گذشت. چهار سال با بهترین و شیرین ترین روزها.

هر روز که میگذره و بزرگتر میشی  بیشتر به داشتنت افتخار میکنم. با رفتارهای عاقلانه و عجبیت همیشه بهت زدمون میکنی.

امیدوارم سالیان سال در صحت و سلامت با دلی خوش زندگی کنی و اون روزی که این دل نوشته های مامانی رو میخونی بتونی حس و حال امروزم رو درک کنی.

دوستت داریم مامانی

کیک تولد چهارسالگی آیسا جون

کیک تولد چهار سالگی آیسا جون

 

هدیه مامانی و بابایی یه گردنبند به اسم آیسا

هدیه ی مامانی و بابایی یه گردنبند به اسم آیسا (aisa)

 

دوستای آیسا جون در تولد مشترکشون

ملیکا جون ، مهرسا جون و نویان جون

دوستای آیسا جون در تولد مشترکشون

 

[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 9:02 ] [ مامانی ]
[موضوع : روز به یاد ماندنی]

[ ]

پاییزی متفاوت

ماه گلم سلام.

امسال پاییزمون  با پاییزهای قبل کلی فرق داشت. یه رنگ و بوی کاملا جدید گرفته.

امسال از اولین روز مهر حال و هوای قدیما و بوی ماه مهر تا توی خونه ی ما هم اومد.

دختر گلم بزرگ شده و داره دوره ی جدیدی از زندگیش رو تجربه میکنه.

ورودت رو به مهدکودک تبریک میگم نفس مامان.

عزیز دل مامانی ، شما هم بالاخره به سن مهدکودکیت رسیدی و با کلی هیجان و یه کوچولو دلخوری داری به مهدت میریچشمکمحبت

وقتی از خواب بیدار میشی وبهت میگم آیسا جونم سلام ، صبح بخیر مامانی. یه کوچولو ناز میاری و میگی یعنی باید برم مهد مامان؟؟!!

وقتی با جواب مثبت من مواجه میشی یکمی ناز به دل مامانی میاری که هنوز خوابم میاد، یکمی دل دردم، تازه پام هم یکمی درد داره تعجب 

اما شکر خدا دخملی خوبی هستی و خیلی زود آماده میشی.

تو این چند روزی که از شروع مهر میگذره کلی پیشرفت داشتی و شعر و هنرهای جدید یاد گرفتی.

امیدوارم یه روزی از خاطرات فارغ التحصیلیت توی مقاطع بالای تحصیلی بنویسم نفس مامانیبوس

دلت شاد و لبات خندون

[ يکشنبه 19 مهر 1394 ] [ 11:14 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

اولین روز تیر

سلام خانم خانما.

امسال قرار شدش شما بری مهد کودک، برای آشناییت بیشترت با محیط مهد از ما خواستن تا شما رو توی ترم تابستونی مهد ثبت نام کنیم.

از اونجایی که ما سعی کرده بودیم پارسال توی آذر ماه شما رو توی مهد بذاریم اما موفق نشده بودیم. من یکمی دلشوره داشتم که برخوردت با این مهد جدید چطوری میتونه باشه.

وقتی وارد مهد شدی کلی از محیط حیاط مهد و سالن ورودیش خوشت اومد.

وقتی وارد کلاست شدی از ما خواستن که بیرون کلاس توی قسمت لابی منتظر کوچولوهامون بمونیم.

طفلی خیلی از کوچولوها بودن که بی آرومی میکردن و هنوز به دور شدن از مامانشون عادت نداشتن.

وقتی منم برای جلوگیری از ناراحتی شما اومدم دم در کلاست که احوالت رو بپرسم. با قاطعیت تمام رو کردی به من و گفتی مامان شما برو پیش مامانهای دیگه . منکه بچه نیستم گریه کنمبوس

کلی با شنیدن این جملت لذت بردم ها.

خلاصه ماه مامانی شما هم برای خودت خانمی شدی و از مرحله ی کودکیت داری آروم آروم میای بیرون

بدون که همیشه برای من و بابایی عزیزی و از داشتن دختر عزیزمون سپاس گذار یزدان پاک هستیم .

[ دوشنبه 1 تير 1394 ] [ 11:15 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

سال نو ، بهاری نو

گلم سلام. امیدوارم  الان که داری خاطراتت رو میخونی بتونی کل احساساتم رو موقع نوشتن خاطراتت رو درک کنی.

نمیدونی چه لذتی داره وقتی آدم به خواسته های دلش برسه و همیشه خدای مهربون پستیبانش باشه .

امیدوارم تو هم این لذت من رو درک کنی.

شکر خدا با بهار امسال دقیقا سه بهار میشه که شما تو جمع صمیمی ما هستی و خونمون رو با  وجودت پر برکت کردی.

اولین بهاری که متوجه حضورت شدم ، مهمون خونه ی خدا بودیم. یک محیط وصف نشدنی .

هر سالی که میگذره و بزرگتر میشی ، بودنت در کنارمون بیشتر موجب آسایش و آرامشمون میشه.

امسال سال تحویل حسابی فهمیده شدی و از جشن نوروز درک کاملی داری.

امیدوارم هر سال بهار رو با هم و در کنار هم  و با آرامش کامل و با تنی سالم جشن بگیریم و قدر همدیگر رو بدونیم.

دختر عزیزم بهارت مبارک .محبت

[ شنبه 1 فروردين 1394 ] [ 11:23 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

سومین تولدت مبارک عزیز دل مامانی

سلام دختر ماهم. امروز درست سه سال از زمینی شدنت میگذره فرشته ی نازنینم.

سه سال از بودنت در کنار ما میگذره و سه ساله از بهترین لذت دنیایی داریم بهره مند میشیم.

داشتن یه دختر کوچولوی ناز و دوست داشتنی و باهوش اینقدر بهمون انرژی میده که هر روز و هر لحظه باید سپاس خدا رو بگیم.

امسال به خواسته ی خودت از تم پروانه ای استفاده کردیم. یک کیک پروانه ای و تزیینات پروانه ای که زحمتش رو  عمو حسین  تقبل کرد.

از اولای صبح از خونه رفتی و وقتی عصر اومدی خونه حسابی ذوق زده شده بودی.

اینقدر از تغییرات و تزیینات شگفت زده بودی که زبونت بند اومده بود.

وقتی همه ی مهمونا اومدن و هدیه هات رو باز کردی از بازی کردن با تک تک هدیه هات کلی لذت بردی.

من و بابایی یه ست عروسک باربی با لباسهاش رو بهت هدیه دادیم.

مامان جون بابایی یه لباس گرم ضورتی دخملونه برات هدیه اودن.

آقاجون و مامان جونیت یک پلاک فروهر بهت هدیه دادن.

آقاجون و عزیز یک پیانو الکتریکی هدیه دادن.

دایی یاسر و زندایی و امیرمهدی جون یه سویی شرت و شلوار خیلی ناز دخملونه هدیه دادن.

خاله سحر و عمو پژمان یه اسکوتر صورتی هدیه دادن.

عمو محسن و زنعمو و نیوشا جون  لباس گرم صورتی و یه شلوار گرم هدیه دادن.

عمو حسین یه اسباب بازی پنگوینی هدیه داد.

یه جشن تولد خودمونی و به یاد موندنی برات گرفتیم که حسابی برات خاطره شدش.

امیدوارم سالیان سال این مراسم برات تکرار بشه دختر ماهم.

 

 

[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 16:56 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد